هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
397
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سليم خان ، محمد كريم خان بيك را نفرستاد . آخر الامر نوروز خان راضى شد كه محمد كريم و مأمور و شخص عارض بروند در يكى از دهات اطراف كه « ملا » دارد ، اين عمل را بهطور شرع تمام كنند . باز سليم خان مشار اليه را نفرستاد و من هم خواهش كردم از نوروز خان [ كه ] اين 12 گوسفندى كه شما عوض ده يك بردهايد ، بدهيد . گفت : « من حاضرم بعد از اينكه مدّعى و مدّعى اليه حضور به هم رساندند و عمل خودشان را تمام كردند ، اين 12 رأس گوسفند را مىدهم . » مأمور معطل شد . هيچكس حكم او را جارى نكرد و فيروز بيك را جواب گفتند . آمد نزد من ، كه چه بكنم . من هم كه حكم به سر آنها نداشتم كه خود بگيرم ، اگر هم چيزى مىگفتم ، بهطور خواهش بود . چنان مفهوم من شد كه اين گوسفندها را با تفنگ و قمه و لباس موصلانلو را كه عارض است ، در ميانهء خودشان آقا و نوكر خوردهاند [ و ] به اين واسطه نگذاشتند كه مدعى و مدعى اليه در يك مجلس حاضر شوند ، تا كشف اين فقره بشود . فيروز بيك ماند معطل كه چه بكند . من به نوروز خان گفتم دو تومان خرجى به او داد و او رفت . چنان فهميدم كه به قدر يك جو حكومت مراغه در ايل چهاردولى عظم ندارد و حكمش را نمىخوانند . با اين وضع ، حاكم مراغه چطور خواهد توانست غلّه تسعير « 1 » كند و پول غلّه [ را ] از ايل چهاردولى بگيرد . فكرى هستم كه اين چه ايل مغشوشى است كه به هيچوجه ملاحظه ندارند ؟ تا حالا كه 4 ساعت از شب گذشته است ، خوابيدم . برف هنوز مىآيد . پنجشنبه ، 24 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 2 » ، برف ايستاده بود ، ولى در كوه و زمين ، جز سفيدى چيزى پيدا نبود . بعد از ظهر ، چون هوا خيلى « ملايم » و « معتدل » بود ، [ به ] دهى در آنطرف چق تو كه اسمش داش كسن است و اسد اللّه خان كه مرد داناى عاقل زيركى مىباشد ، در آن ده
--> ( 1 ) . تسعير ( tasir ) ، نرخ گذاشتن ، ارزيابى . ( 2 ) . در اصل : برخواستم